تبليغاتX
کلیمانجارو
کلیمانجارو
از کوه هایم مینویسم...
دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386
هم هن

جمعه 21/2/86 : بهمراه گروه نمونه و بعنوان راهنما برای صعود قله مهرچال راهی منطقه فشم شدم. ابتدای صعود از روستای امامه است که نرسیده به فشم جاده‌اش از سمت راست جدا می‌شود. قله هم‌هن یکی از 3 قله معروف آن منطقه است که بهمراه قلل مهرچال و پیرزن‌کلون(کلوم؟؟)  توسط یک خط‌الراس نعلی شکل بهم وصل می‌شوند ودرضمن هم‌هن، کوتاهترین آنها نیزمحسوب می‌شود که دسترسی به آن زمان کمتری لازم خواهد داشت. گذشتن از آب بازهم مثل بیشتر کوهها دراین موقع از سال کمی دردسرساز بود ولی خنکای دره و بوی بهاری سبزه ها همه را برای ادامه دادن وسوسه می کرد. شیب اول مسیر تا قلعه قدیمی زیاد و مسیر کمی نامتعارف است و معمولاً همه را خسته می‌کند. کمی بالاتر از قلعه صبحانه خوردیم و بعد به آرامی کمی بالاتر رفته و تراورس را بسمت دشت مهرچال آغاز کردیم. منطقه آنقدری که فکر می‌کردم سبز نبود، فقط یکی از دره ها آب داشت ولی دشت پر از برف بود. به دشت که رسیدیم با توجه به وضعیت ابرها، زمان و توان تیم پیشنهاد صعود قله هم هن را به سرپرست دادم و او نیز موافقت کرد. با توجه به زمانی که داشتیم و برف منطقه، صعود مهرچال برای تمامی اعضای تیم ناممکن بنظر می رسید. همان اوایل مسیر بخاطر مشکلی که پیش آمد نیم ساعتی از تیم عقب افتادم و برای رسیدن به بچه ها سریع رفتم، سریع، آنجوری که دوست داشتم، انجوری که احساس توانایی در درون خودم می کنم و آنجوری که از توانایی خودم لذت ببرم. دلم تنگ شده بود برای صعودهای سرعتی یکنفره‌ام!! همان وسط مسیر حدس زدم که قله اصلی هم هن سمت چپ ما باشد و ما تنها به قله فرعی در خط الراس صعود می کنیم. البته امکان رسیدن به قله اصلی بود ولی ضرورتی یا حالی در بچه ها نبود چون اختلاف ارتفاع آنقدرها نبود و مناظر کاملاً ارضا کننده، خلنو و سرکچالها از نمای بغل، فوق العاده بودند.

سریع پائین آمدم و بعد از نهار با آواز تا ده آمدیم. صعود لذت بخشی برایم بود.

+ نوشته شده در 15:29 توسط ابوذر.