تبليغاتX
کلیمانجارو
کلیمانجارو
از کوه هایم مینویسم...
سه شنبه دوازدهم خرداد 1388
هم‌هن – بازی چشم‌ها و ابرها

جمعه 1/3/88:  قرار شد که سری به قله‌های منطقه امامه بزنیم، شب قبل را مهمان دوستان بودم تا صبح زود راه بیافتیم. 4 نفر بودیم و گمانم ساعت 7 صبح نشده بود که حرکت را از ابتدای مسیرشروع کردیم. هوا خنک و آب رودخانه با شدت روان بود. از همین ابتدا گذشتن از آب چندان آسان نبود. از مسیر قلعه قدیمی و شیب زیادش صعود کردیم و بالای قلعه نشستیم به صبحانه خوردن و گفت و گو و خنده. صبحانه بسیار چسبید، آفتاب بیرون آمد و کمی گرم‌‌مان کرد با آنکه نسیمی خنک همواره تا دشت مهرچال همراه‌مان بود. چهره کوه سبز و شاداب بود، نزدیک قله‌ها هنوز سفیدی برف خودنمائی می‌کرد و جا به جا گلهای زرد و قرمز حال آدم را خوب می‌کرد! تا دشت و  آن شیب کم و تراورس به بحث سیاسی گذشت . تیم دیگری جز ما در منطقه بود که از تضادی آشکار رنج می‌برد و آلودگی صدائی زیادی هم داشتند. تا چشمهء کمی مانده به دشت یکسره آمدیم و آنجا آب خنک نوشیدیم و دمی نشستیم. صدای خروشان آب رودخانه نشان از پربرفی دشت داشت. از تنگه و رودخانه به سختی گذشتیم و وارد دشت شدیم. آب رودخانه مانع از آن بود که تیم‌ها براحتی به دشت برسند و این خود باعث آرامش بیشتر دشت زیبا و پرار برف مهرچال بود. بی درنگ راهی یالِ هم‌هن شدیم. از اینجا به بعد هرکسی برای خودش بود و با فاصله‌ای از بقیه صعود می‌کرد. در یک استراحت چرت کوتاهی زدم که زیر آن آفتاب بسیار چسبید. روی یال باد داشتیم که با اینکه شدید نبود ولی تا دلتان بخواهد خنک بود. آرام و پیوسته تا قله رفتیم و با همه استراحت‌ها و ایستادن‌ها تا آنجا را 5 ساعته آمده بودیم.

 کمی مانده به قله

منظره پربرف همه قله‌های اطراف حسابی چشم‌نواز بود. یکی یکی همه را مرور کردیم : از کاسونک تا خرسنگ‌ها و جانستون و ورزاب‌ها و برج و خلنو، سرکچال‌ها تا کلون‌بستک و پالون گردن تا نرگس و الی الخ ها دورنمای علم‌کوه. با بادی که می‌وزید، تنقلاتی که می‌خوردیم، صحنه‌هایی  که پیش‌چشم‌مان بود و بازی پرندگان و برف و باد حسابی خوش گذشت و شاید نیم‌ساعتی روی قله نشستیم.

خط الرأس خرسنگ ها - جانستون - ورزاب ها - برج و خلنو

 از دره و روی برف‌ها سریع خودمان را به دشت و کنار آب رساندیم که هنوز خلوت بود و آرام. نهار خوردیم و بعد لذت بی‌پایان چرتِ زیر آفتاب. دیدن حرکت سریع ابرها و بازی باد با آنها، ترکیب ِ آسمان آبی و کوه و برف و ابر و باد را نگاه می‌کردم و به این فکر می کردم که این لذتی است که هرجایی نصیبم نمی‌شود. که بی دغدغه سرم را بر سنگ بگذارم و آسمان را نگاه کنم. چشم‌هایم با دیدن بازی ابرها سنگین شد و خوابی نیم‌ساعته که همه با هم تجربه کردیم حسابی سرحالمان کرد. جمع و جور کرده و بعد از گذر دوباره از آب به تیم شلوغ رسیدیم و زودتر از آنها از مسیر شن اسکی خودمان را به کف دره و ابتدای مسیری رسانیدیم که حسابی شلوع شده بود. ترافیک فشم تا تهران باعث شد که حسابی گپ بزنیم و آن شب هم تا دیروقت در یک جمع عیش و نوش + سیاسی کنار هم بودیم.

بازی چشم ها و ابرها

پی‌نوشت- لینک‌های مرتبط با صعود قله هم‌هن :

http://www.klimanjaro.blogfa.com/post-130.aspx

http://kolaheh.persianblog.ir/tag/%D9%87%D9%85_%D9%87%D9%86

http://www.aut.ac.ir/Extra_Program/Climbing/Report/87%20year/hamhen-870601.pdf

http://klimanjaro.blogfa.com/post-96.aspx

http://kolaheh.persianblog.ir/post/34/

+ نوشته شده در 11:42 توسط ابوذر.