تبليغاتX
کلیمانجارو
کلیمانجارو
از کوه هایم مینویسم...
دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388
بند عیش – تنهائی پرهیاهو

جمعه 25/2/88: چند هفته‌ای به بهانه کار زیاد وخستگی و تنبلی گذشت و کوه نرفتم. اثر بد کوه نرفتن را در خودم حس می‌کردم و تصمیم گرفتم این بار حتماً حرکتی بکنم! بچه‌ها از پنج‌شنبه رفته بودند برنامه و بهانه نبودن پایه براه بود. تصمیم گرفتم تنها بروم. شب کوله‌ام را جمع کردم، حس خوب آماده شدن خوشحالم کرد، فهمیدم که نمی‌توانم خیلی ازش دور شوم. صبح خواب ماندم. واقعاً خواب ماندم شاید از بس خسته بودم و ساعت 9 صبح بیدار شدم. ولی برکشته بودم به همان خواستن قدیمی : باید بروم. صبحانه خوردم و تصمیم گرفتم بروم بند عیش. می‌خواستم ببینم آیا مسیر عوض شده؟ شلوغ‌ است هنوز؟ و از این قبیل سوالات. در واقع بعد از مدتها بندعیش کشش خوبی داشت. تا آخرین کوچه حصارک بالا رفتم تا مسیر دانشگاه را باز چک کنم. درخت‌های گردوئی که آخرین بار تا کمرم بودند در محوطه دانشگاه از سرم هم گذشته بودند. چند سگ هم برای محافظت بودند که بنظر جدی نمی‌آمدند! ساخت و ساز خوب پیش رفته و در جریان بود. معلوم شد که هنوز کوهنوردان از این مسیر استفاده می‌کنند چون حضور من برای کارگران عادی بود و چند نفری هم از همان راه برمی‌گشتند. از این راه با زمانی کمتر به میانه راه دره نزدیک اولین آبشار می‌رسید. مسیر بسیار از آنی که فکر می‌کردم خلوت‌تر بود و کلاً بیش از 20 نفر آدم ندیدم. با آنکه ظهر بود ، 11 از حصارک راه افتاده بودم، ولی حتی در کنار آبشار وزیر سایه درختان هم کسی ننشسته بود. هوا گرم بود ولی هراز گاهی نسیمی سرحالم می‌کرد. بدون توقف تا انتهای دره واتاقک رفتم. گروهی موتورسوار کوهستان که اینجا محل معمول تمرین‌شان است آنجا بودند. آبی خوردم و راهی گردنه شدم. درخت‌های سفید باغ انتهائی را خیلی دوست دارم، در هم پیچیده و نقره‌ای. آرام تا قله رفتم. روی قله نیم ساعتی نشستم. چای خوردم، باد خوردم و خاطراتم را مرور کردم. خوشحال بودم که بر نیامدن‌ام فائق آمده و آنجا بودم. راهی پائین شدم. در کنار آبشار اول به آن درخت "صمد" هم سرزدم و لختی بین آن تنه نشستم. جای معرکه‌ایست و خیلی‌ها انگاری آنجا می‌نشینند، خیلی‌ها که حکایت آن لوح فلزی نصب شده بر تنه درخت را نمی‌دانند. در هر صورت جای معرکه‌ایست، برای من نماد خواستن، حتی اگر خواستنِ بد باشد. از همان مسیر دانشگاه آزاد برگشتم تا حصارک  و بعد هم خانه. سریع رفته بودم و تنبلی ماهیچه‌ها خودش را با درد نمایان کرد ولی حالِ دلم خوب بود.

پی‌نوشت؛ لینک‌های مرتبط با صعود قله بندعیش:

http://www.parvazmg.com/report-bandeeysh.htm

http://www.autclimbing.blogfa.com/post-332.aspx

http://sbuclimbinggroup.persianblog.ir/post/17

http://klimanjaro.blogfa.com/post-54.aspx

 

+ نوشته شده در 20:38 توسط ابوذر.