تبليغاتX
کلیمانجارو
کلیمانجارو
از کوه هایم مینویسم...
جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387
کُرماکوه - حسرتٍ علم کوه

جمعه 6/2/87:  کُرماکوه قلهای با ارتفاع حدود 4050 متر در منطقه علم‌کوه است. صعود یکروزه آن مستلزم حرکت نیمه شب از تهران است، کاری که ما انجام دادیم و بخاطر سرعت کم مینی‌بوس‌مان بعد از حدود 26 ساعت به تهران برگشتیم. همراه با دوستان کلوپ دماوند بودم.

برای صعود باید به کلاردشت، رودبارک و پس از آن گوسفندسرای بریر برسید. از آنجا بجای یال سمت چپ که به سمت سرچال و علم‌کوه می‌رود باید بسمت راست بروید. یالی مستقیم از بریر به قله کرماکوه می‌رسد که بخاطر طولانی بودنش ما تصمیم گرفتیم ابتدا در دره کمی پیش رویم و سپس بسمت خط‌الراس صعود کنیم. دره‌ای که از آن بالا رفتیم مسیر زیاد مناسبی نبود ولی ما را تا نزدیک گردنه بین کرماکوه کوچک و کالاهو رساند. ابتدا کرماکوه کوچک و سپس قله اصلی را صعود کردیم.

دورنمای کوه پرف برف از ابتدای دره - نزدیک بریر

 

مسیر صعود از میان دره

صعود دیر شروع شد و درون دره گرم بود، سبزی و آب یادگاران دره بود و وقتی بالاتر رسیدیم درونمای زیبای علم‌کوه همواره چشم‌نواز بود. ابرهایی که گاه‌گاه می‌آمدند و نسیم خنکی که خاصِ آن منطقه است. سرعتِ حرکت تیم زیاد نبود و می‌توانستی تا دلت بخواهد نگاه کنی، فکر کنی و کیف کنی. خیلی وقت است که علم‌کوه نرفته‌ام و دلم هوایی شد. نزدیک غروب به قله رسیدیم و در هوای خنک همه جا را خوب دید زدیم، از دیوچال - ابیدر تا هفت‌خوان‌ها و خرسان و سیاه گوگ و کالاهو. آن وسط هم که دیواره بود و شاخک، میان‌سه‌چال و سیاه کمان که این آخری را بسیار دوست دارم.

زیر قله شن اسکی بود و تا جایی سریع پائین آمدیم و همزمان با ناپدید شدن آخرین اشعه‌های خورشید دوباره کنار آب بودیم. تاریکی و سکوت و گذشتن از آب ساعتی طول کشید تا به ماشین رسیدیم.

 ادامه خطالراس تا کالاهو و بسمت سیاه گوگ از روی کرماکوه کوچک

نرسیده به قله اصلی- عظمت کوه ها در پشت سر

 

 

پی‌نوشت: ضرورت تغییر را حس کرده بودم، با داشتن عکس از هر برنامه تغییر در نوع نوشتن هم آسانتر شد. این‌بار سعی می‌کنم نوشته‌ها کوتاه باشند، اطلاعاتی در مورد کوه حتماً باشد و زیاد حوصله کسی را سرنبرد.

+ نوشته شده در 12:48 توسط ابوذر.
دوشنبه نهم اردیبهشت 1387
عکسهایی از صعود به قله قرده داغ
از دشت به سمت قله، قله سنگی در سمت راست تصویر

روی خط الراس - بطرف قله اصلی

روی قله اصلی - ادامه خط الراس بسمت غرب

+ نوشته شده در 22:56 توسط ابوذر.
یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387
قلل قره‌داغ – فریادِ سنگ سنک

جمعه 30/1/87: مهمان دوستانِ خوبم در کلوپ دماوند بودیم. هدفمان صعود قلل 1 و 2 قره‌داغ بود که بلندترین قله‌های قسمت انتهائی خط‌الراس زیبای دوبرار محسوب می‌شوند. زمان صعود به این قلل طولانی است و بنابراین صبح بسیار زود از تهران راه افتادیم. با مینی‌بوس بعد از طی حدود 100 کیلومتر در جاده فیروزکوه از جاده‌ای که از سمت چپ جدا می‌شود بسوی روستای مومج  رفتیم و صبحانه را در منزل راهنمای برنامه که اهل منطقه بود خورده و بعد از آن بسمت روستای ده‌نار که مبدأ صعود است رفتیم. از کنار جاده اصلی تا ده‌نار حدوداً نیم‌ساعتی طول کشید. صعود را حدود ساعت 5/9 شروع کردیم و از روستا بسمت دره‌ای که در انتهای آن قله شماره 2 قره‌داغ نمایان بود رفتیم. نسیم خنکی درون دره می‌وزید و زیبائی‌های دره سبز را روح‌نوازتر می‌کرد. بعد از مدتی به یک محوطه باز رسیدیم که به سه دره راه داشت. مسیر تابستانی از دره وسط و مسیر زمستانی صعود از یال دره سمت چپ می‌باشد. پس از 5/1 ساعت کوهپیمائی به انتهای دره رسیدیم و یال‌ها را دیدیم. تصویر قله، برجی سنگی و زیبا در میان یک خط‌الراس تیغه‌ای بود. پس از استراحتی از یال وسط خودمان را به زیر دیواره سنگی منتهی به قله رساندیم.  سرعت تیم یکنواخت و تقریباً آرام بود و این فرصتی به من داد که دوردست‌ها را خوب ببینم. زرین‌کوه که از سمت شمالش پوشیده از برف قد برافراشته بود، آسمان آبی و نسیمی که گهگاه تنِ گرم از گرمای درون را خنک می‌کرد. وقتی با تیمی هستم که با بیشتر همراهان غریبه‌ام سکوتی همراهم می‌شود و بیشتر به خودم و درونم فکر می‌کنم، مسئولیتی که نباشد آدم فراغ بالش بیشتر می‌شود. تصمیم برآن شد که همگی از میانه همان برج سنگی صعود کنیم. دسترسی به قله بصورتی که تقریباً 100 متر آخر ارتفاعش را از میان سنگ‌ها صعود کنی، کم پیش می‌آید و به نسبت هیجان و خطری که خواهد داشت زیبائی‌اش نیز بهتر به چشم خواهد آمد. تیم آماتور بود و صعود این بخش سنگی زیاد طول کشید، فریادهای سنگ سنگ را یادم هست که بخاطر ریزشی بودن مسیر بارها فریاد زده شد و چندباری هم تنها با خوش‌شانسی اتفاقی برای کسی نیفتاد. بایستی بسیار با دقت گیره‌ها را می‌گرفتیم و این خود سختیِ کار را بالا می‌برد و به همان نسبت شادمانیِ رسیدن به قله دلچسب‌تر شد. ساعت حدود 30/14 بود که همه به قله رسیدیم. در دره پشت روستا‌هایی در امتداد جاده خاکی دیده می‌شدند ودماوند در هاله‌ای از غبار و تاجی از ابر سفید خودنمائی می‌کرد. چند‌تائی از دوستان از مسیری برگشتند و بقیه بسوی قله اصلی قره داغ روی خط‌الراس براه افتادیم. این بخش نیز درگیری با سنگ بود که بخوبی از آن گذشتیم. دهلیزهای جبهه شمالی واقعاً خوف‌انگیز و زیبا بودند. 30/16 روی قله اصلی بودیم، چیزی خوردیم و اطراف را نگاه کردیم. تیغه‌ها به سمت شرق تا نزدیکی‌ دوبرارها ادامه داشت و اینجنین که ما شنیدم بخشهای فنی خط‌الراس همین تیغه‌های روبرو است. وقتی روی این خط‌الراس لحظه‌ای تأمل کنی می‌فهمی که پیمایش آن بصورتهای مختلف می‌تواند جذابیت فوق‌العاده‌ای داشته باشد. مثل هر صعود دیگری وقتی که به بخش‌های سخت‌تر مسیر رسیدیم حالم بهتر شد و انرژی بیشتری در خودم احساس کردم. بدون اغراق روی قله که بویدم بندعیش مانند تپه‌ای دیده می‌شد، دیدن همه آن صحنه‌های زیبا اشتیاقم را برای آمدن دوباره به اینجا برای یک برنامه جدی‌تر بیشتر کرد. از میان برف‌چال‌ و شن‌اسکی و صخره‌هایی کوتاه تا دشت برگشتیم. استراحتی کردیم وپس از خداحافظی با  آفتاب و قله‌ وارد دره شدیم. نزدیک‌های تاریکی هوا که  خنکی دلچسبی همه کوهستان را فرا می‌گیرد و سایه‌ای روی روشنایی روز می‌افتد می‌توانم ساعت‌ها راه بروم. حال و هوای آن ساعتها را خیلی دوست دارم و حرکت در آن ساعتها خیلی می‌چسبد. بقول دوستی، اگر این ساعت‌های نزدیک غروب و تاریک ماندگار بود می‌توانستیم کیلومترها در سکوت خودمان بدون خستگی راه رویم. وقتی به روستا رسیدیم که تمامی چراغ‌های خانه‌ها روشن شده بود. ساعت 30/20 بود و  بعد از برگشت به تهران من حدود ساعت 3 صبح خوابیدم، یک برنامه‌ طولانی و دل‌چسب، بیشتر از 24 ساعت از خانه به خانه.

+ نوشته شده در 15:10 توسط ابوذر.
یکشنبه یکم اردیبهشت 1387
عکسهایی از قله شهباز
دشت سبز، تراورس اول

دهلیز برفی، مسیر برگشت

چند قدمی پناهگاه

تصویر قله از امامزاده

+ نوشته شده در 21:10 توسط ابوذر.