بخش تکراری : جمعه 20/11/85 ، با احسان بودم! برنامه دماوندمان را بخاطر پیشبینی هوای بد در سایت http://www.snow-forecast.com/ کنسل کردیم. جمعه هوا قرار بود خوب باشد و ما هم برنامه یکروزهای اطراف تهران میخواستیم. توچال شلوغ را رها کردیم و به دشت هویچ رسیدیم. صبح خیلی زود راه افتادیم و حرکتمان ساعت 7 صبح از روستا آغاز شد. ابتدای صعود روستای افجه است در انتهای یکی از مسیرهای فرعی منطقه لواسان. 4 قله اصلی در اطراف دشت هویچ وجود دارند و ما میخواستیم یک برنامه خط الراسی بین ریزان و آتشکوه برویم. برف زیاد بود ولی تیمی جلوتر از ما برفکوبی میکرد. باد وحشتناک و برف زیاد در دشت هویج همه را غافلگیر کرد و زمانی حدود 2 ساعت طول کشید که به دشت برسیم. این زمان از نظر خودمان بسیار زیاد و باورنکردنی بود. از اینجا خودمان بودیم و تیم دیگر بسمت قله ساکا رفتند.حرکت را شروع کردیم بسمت گردنه پرسون ولی بخاطر باد شدید و برف زیاد تصمیم گرفتیم از همان یال سمت راست به سمت قله ریزان برویم. شیب اول بسیار زیاد و بدمسیر بود ولی وقتی به خط الراس رسیدیم همه چیز بسیار زیبا شد. حدود ظهر باد کلاً آرام گرفت، آنقدری که بسیار گرم شدیم. برفکوبی زیاد کردیم و مسیر طولانی بود. حدود ساعت 13:30 روی قله بودیم. احسان هنوز هوس آتشکوه داشت ولی خستگیمان و نداشتن وقت و البته نداشتن انگیزه مانعمان شد. سریع برگشتیم و حدود ساعت 16:15 به روستا رسیدیم.
بخش کوهنوردی : مسیرهای خلوت(با آنکه آنروز تیمهای زیادی در منطقه بودند ولی صعود موفق کم انجام شد) و بکری مثل قلل دشت هویچ بخصوص در زمستان خیلی بیشتر از کوههای شمال تهران به آدم میچسبد. تغییر شرایط هوایی را بعد از مدتها تجربه کردم و سربلند بدر آمدم: اضافه کردن لباس و حفظ انگشتان دست از سرمازدگی! تغییر شرایط هوا از باد شدید به آرامش مطلق بسیار جالب توجه بود. خطر بهمن و شکستن نقاب را جاهایی کاملاً لمس کردیم و باید مواظبشان باشید. برنامه خط الراس با کمی سرعت بیشتر قابل انجام است با آنکه مسیر تیغهای زیر قله آتشکوه - که بنا به گفتههای احسان در تابستان تراورس میشود – بخش مبهم ماجراست و ممکن است اصلاً عبور از آن راحت نبوده و یا حداقل زمان زیادی طلب کند. یکی از دلایل بیخیال شدن ما هیبت این تیغه از همان راه دور بود. حرکت درصبح خیلی زود در فصل تابستان میتواند ضامن اجرای موفق و بدون دلهره برنامه باشد.
خودم : یکجاهایی خیلی خسته شدم. امیدوارم اثرات کار و کم شدن حجم ریهها نباشد. خستگی بدنها، سختی و زیبایی مسیر زود ارضایم کرد و انگیزهام برای ادامه دادن را از من گرفت. احسان هم توی همین مایهها بود. باورم نمیشد که ریزان آنقدر سرسخت و زیبا باشد.